۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه
دین از نگاه بزرگان (قسمت دوم)
حرف مزخرف خریدار ندارد، پس تو كه پوزه بند به دهان من میزنی از درستی اندیشه من، از نفوذ اندیشه من میترسی.
دنیایی كه انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیزترین حقوق خویش، برابر مرگ سرود بخواند، دنیای بسیار زشتی ست، دنیای واونه یی ست با مفاهیم وارونه.
انسانها هرگز به اندازه ای که با مفاهیم دینی توجیه شده باشند، شرارت را به کمال و با لذت انجام نمیدهند.
با مشاهدهی یك «در»، بلافاصله لزوم «دیوارها» احساس میشود. آیا با مشاهدهی یك دیوار هم، به همان اندازه لزوم یك «در» را احساس میكنیم؟
احمد شاملو
------------------------------------------------
دین، توهینی به شأن و مقام انسانیت است. هیچ فرقی نمیکند، بدون باورهای دینی، انسانهای خوب کارهای نیک و انسانهای بد کارهای بد انجام میدهند. ولی آن چیزی که انسانهای خوب را وادار به کارهای بد میکند، باور های دینی است.
برخی از مردم چنان دیدگاه وسیع و انعطاف پذیری در قبال خدا دارند که ناگزیر هر جا خدا را بجویند، او را می یابند. می شنویم که می گویند "خدا غایت است"، یا "خدا سرشت پاک ماست"، یا "خدا همان کیهان است". البته به "خدا" هم مثل بقیه ی واژگان می توان هر معنایی داد. اگر می خواهید بگویید که "خدا انرژی است"، پس خدا را در یک تکه زغال سنگ هم می یابید.
۱۹۳۳ فیزیکداناستیون واینبرگ
-----------------------------------------------
جامعه گوسفندی لایق حکومت گرگان است .
قدرت مطلقه ای كه برای ابد حاكم بر اراده جهان است قطعاً میتوانسته است چیز بهتری خلق كند.
اگر خدا وجود میداشت، من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده و لوس باشد که از اینکه افرادی در وجود داشتن او شک کنند آزرده شود.
برتراند آرتور ویلیام راسل
۱۸۷۲- ۱۹۷۰
فیلسوف، منطقدان و منتقد اجتماعی بریتانیایی قرن بیستم بود که بیشتر به خاطر فعالیتهایاش در زمینهٔ منطق ریاضی و فلسفه تحلیلی شناخته میشود
ترس پدر و خشونت مادر دین است. بی جهت نیست که این دو در طول تاریخ دست در دست هم پیش رفته اند.
---------------------------------------------
این چه خدایی است كه در موقع نیاز آدمی، یا سكوت میكند و یا تشریف حضور ندارد.
ژان پل سارتر
ژان پل سارتر (Jean-Paul Charles Aymard Sartre ) (۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ - ۱۵ آوریل ۱۹۸۰) فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رماننویس، نمایشنامهنویس و منتقد فرانسوی بود.
-----------------------------------------------
بحث و جدل کردن با کسى که به جاى تعقل و خردگرایى، دین را انتخاب کرده، مانند تجویز دارو به بدن یک مرده است.
دین به طور تام و تمام پوچ و مهمل است
توماس ادیسون
توماس الوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهمترین و معروفترین آنها لامپ الکتریکی است.ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرتانگیز و باورنکردنی به نظر میرسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند
------------------------------------------------
مردم همان دینی را كه دارند میپذیرند، فیلسوفان هیچ دینی را نمیپذیرند و سیاستمداران همه ادیان را مفید میدانند.
ضرب المثلی در روم باستان
--------------------------------------------
دیدن بوسیله ایمان یعنی چشم بستن بر حقایق.
بنجامین فرانكلین
بنجامین فرانکلین، نویسنده و ناشر، سیاستمدار، طبیعیدان و مخترع آمریکایی، در ۱۷ ژانویهٓ ۱۷۰۶ میلادی در بوستون چشم به جهان گشود.(مرگ ۱۷ آوریل، ۱۷۹۰) او یکی از بنیانگذاران ایالات متحدهٓ آمریکا و مخترع برقگیر و عینک دوکانونی بود
-----------------------------------------------
روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبیعى دو جنس حساسیت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.
مذهب جنايت مقدس است.
همه به خدا احتياج دارند پولدارها براى حفظ ثروت و فقرا براى تحمل محروميت
سوزان ارتس
---------------------------------------------
بگذارید بنام انسان زندگی کنیم. بگذارید آنانی که در جستوجوی حقیقت طبیعت بودند و هرگز انسانهای مشابه خود را اعدام نکردند را بیاد بیاوریم. ستاره شناسان و شیمیدانها هرگز زنجیر آهنین بهم نبافتند، هرگز حفرهی تاریک زندان نساختند. زمینشناسان هرگز ابزاری برای شکنجه و آزار ابداع نکردند. فیلسوفان تئوریهای حقیقی و حقیقت را با سوزاندن همسایگانشان به مردم ارائه ندادند. آزاداندیشان و دگراندیشان برجسته فقط برای نیکی مردمان و انسانها زیستهاند.
کلیسا همیشه آماده است که ذخائر بهشت را با نقدینگى روى زمین تاخت بزند.
کشیش ها می گویند که آنها به مردم بخشیدن و خیریه را می آموزند. این طبیعی است. چون آنها با پول مردم زندگی می کنند. همه ی گداها می آموزند که مردم باید به آنها پول بدهند.
قبول اینکه انجیل وحی شده است تنها بستگی به زودباوری کسی که آنرا میخواند دارد.
رابرت اینگرسول
(August 11, 1833 – July 21, 1899) was a Civil War veteran, American political leader, and orator during the Golden Age of Freethought, noted for his broad
range of culture and his defense of agnosticism.
-------------------------------
صریح و روشن بگویم: من مسلمان نیستم. من هیچوقت جرم ارتداد را نپذیرفته ام چون هیچگاه بعنوان یک انسان بالغ و عاقل در زندگى ام هیچ نوع اعتقاد دینى را برسمیت نشناخته و اعلام نکرده ام. کسى نمى تواند نسبت به عقیده اى که هیچوقت نداشته، مرتد شود و بخاطر آن مجازات شود. بسیارى از مسلمانانى که مورد احترام من هستند، از این مساله که به محض تولد به اسلام متعلق مى شوند و اگر تصمیم گرفتند آن را برنگزینند مرگ در انتظارشان خواهد بود، وحشت خواهند کرد.
سلمان رشدى
سِر احمد سلمان رشدی (Sir Ahmed Salman Rushdie ) (۱۹ ژوئن ۱۹۴۷) نویسنده و مقالهنویس هندیالاصل تبعه انگلستان است. وی نخستین بار با کتاب بچههای نیمهشب به شهرت رسید و جایزه بوکر را بابت نگارش این اثر دریافت کرد. اغلب آثار رشدی از شبهقاره هند ریشه میگیرد. داستانهای او را در گونه رئالیسم جادویی طبقهبندی میکنند.
----------------------------------------------
×دو چیز بی نهایت است. کهکشان ها و حماقت بشر، که در اوّلی شک دارم.
×من نمى توانم فرضیه "بى اخلاقى فرد" را بپذیرم، و من اخلاق را منحصرا امرى انسانى و متعلق به انسان مى دانم که هیچ نوع قدرت مافوق انسانى در پشت آن وجود ندارد.
×تحقیقات علمی بر روی این پایه استوار است که همه اتفاقاتی که می افتند معین شده توسط قوانین طبیعت هستند و این در مورد اعمال مردم نیز صادق است. به همین دلیل است که یک محقق علمی به سختی میتواند تمایل به این عقیده داشته باشد که اتفاقها را میتوان با دعا خواندن تحت تاثیر قرار داد، مثلا با آرزو کردن و تمنا کردن از یک موجود ماورای طبیعت بتوان به تغییری دست یافت.
×من نمیتوانم خدایی را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش یا کیفر میدهد و اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته است. خدایی که بطور خلاصه انعکاسی از ضعف و ناتوانی ما انسانهاست. من همچنین نمیتوانم باور کنم که انسان میتواند پس از مرگ، ورای جسم مادیاش زنده بماند، هر چند که روحهای ناتوان بدلیل ترس و جهل چنین افکاری را با خود حمل کنند.
×نهایت فرومایگی است اگر رفتار آدمی را منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد.
×البته آنچه درباره ی اعتقادات دینی من گفته اند دروغ است. دروغی که به طور سیستماتیک تکرار شده است. من به خدایی شخص وار اعتقاد ندارم و هرگز منکر این بی اعتقادی ام نمی شوم بلکه آن را آشکارا بیان می کنم.
آلبرت انیشتن
۱۴ مارس ۱۸۷۹ - ۱۸ آوریل ۱۹۵۵
------------------------------------------------
میلیونها انسان نمازخوان و دعا گزار هر روز عاجزانه با تمنا و التماس از خدا چیزى را تقاضا مى کنند: "خدایا این کار را برایم بکن"، "من اتوموبیل نو مى خوام"، "شغل بهتر مى خوام"، "این را به من بده"، آن را به من بده". اما مشکل این است که اگر خدا به دعاها و عجز و التماس شما جواب نداد چه؟ حتما مى گوئید خواست خدا بوده. این طور تشخیص داده .... خوب مگر مریضید که به درگاه او دعا و التماس مى کنید و وقت خودتان را تلف مى کنید؟!
جورج کارلین
جورج کارلين کمدين معروف آمريکايي در سن 71 سالگي درگذشت(2009-1938) و از جايزه هنري «مارك تواين» بي نصيب ماند. اين جايزه قرار بود 10 نوامبر2009 با حضور شخصيت هاي هنري و برندگان دوره هاي قبل به کارلين اعطا شود اما وي از اين جايزه بي نصيب ماند.
------------------------
اگر انجیل ادعا مى کرد که یونس نهنگ را بلعیده است، من بطور قطع باور مى کردم.
ویلیام براون
------------------------------
اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را بهدست میآورید كه تا بحال كسب كردهاید.
ریچار فاینمن
ریچارد فیلیپس فاینمن (۱۱ مه ۱۹۱۸، نیویورک - ۱۵ فوریه ۱۹۸۸، کالیفرنیا^) از تأثیرگذارترین فیزیکدانهای آمریکایی قرن بیستم بود. وی نظریهٔ الکترودینامیک کوانتومی را تا حد زیادی گسترش داد. او همچنین مدرسی تأثیرگذار، نوازندهٔ غیرحرفهای موسیقی و از بسیاری جهات فردی خاص و آزاداندیش بهشمار میآمد. وی در پروژهٔ ساخت بمب اتم مشارکت داشت و بعدها یکی از افراد گروهی بود که به بررسی واقعهٔ انفجار فضاپیمای چلنجر پرداخت.
----------------------------
حماقت انسان دین را آورد و دین حماقت انسان را جاودانه كرد.
کارل ماركس
۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه
قصاب خانه بشریت
۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه
زور و زر و تزویر
البته این دفعه اول نیست که بازاری ها در تصمیم گیری ها نقش ایفا میکنند. آن سه ضلع مثلث شومی که شریعتی می گفت:
زور و زر و تزویر.
در دیگر حکوت های دینی هم شاهد این مثلث بوده ایم، میدان نقش جهان اصفهان در زمان صفویه، بازار، کاخ عالی قاپو و مسجد.
"در تاريخ، طبقات قدرتمند حاکم عبارت بودند از سه لايهای که يک طبقهی حاکم را میساختند: طبقه زورمند ، طبقه زرمند، و طبقه روحانی، که هم قدرت سياسی و هم قدرت اقتصادی و هم ايمانی خلق را در دست خود داشتند، و چه با هم همساز بودند و چه مخالف، بههرحال، سازش يا عدم سازش آنها بر سر حکومت بر خلق بوده است و نه برای خلق." علی شریعتی
۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه
اسلام سیاسی جنبش سبز با اسلام سیاسی خمینی متفاوت نخواهد بود
چه اصراری دارند این سیاست مداران جنبش سبز که دین را وصله سیاست کنند.
چه اشکالی خواهد بود اگر هر کسی دین خود را داشته باشد و بر این اساس تصمیم گرفته شود که چه قانونی بر مملکت حاکم باشد؟
این دقیقا بازگشت به سال 57 و تکرار این تجربه 30 ساله خواهد بود.
کلمه -گروه سیاسی: بلافاصله بعد از انتشار بیانیه هجدهم میرحسین موسوی و انتشار منشور پیشنهادی این “همراه جنبش سبز” (که اینک به “منشور سبز” مشهور شده است)، لوس آنجلس تایمز مطلبی درباره آن منتشر کرد. لوس آنجلس تایمز نوشته بود در این منشور که در سایت کلمه منتشر شده است از “جدایی دین از سیاست” سخن گفته شده. نفس این توجه و نکته سنجی نشان از اهمیت مسئله ای دارد که نویسنده مقاله مذکور بر آن انگشت گذاشته بود، و از این رو، شایسته بحث و بررسی بیشتر است.
منشور سبز
اما قسمت مربوطه در منشور سبز که مترجم این رسانه آنگونه ترجمه کرده یا چنین برداشتی از آن کرده بود، چه بود؟
احتمالا اشاره نویسنده به این بخش از منشور سبز، ذیل موضوع “هویت سبز”، و در قسمت اول “گنجینه ایرانی-اسلامی” بوده است:
“جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران می داند. ایجاد پیوند میان میراث ایرانی-اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند.”
چنان که دیده می شود، آنچه در این منشور به آن اشاره شده، همان چیزی است که میرحسین موسوی بارها در طول انتخابات و بعد از آن نیز به آن اشاره کرده بود، یعنی استقلال نهادهای دینی و روحانی از نهادهای سیاسی و حکومتی. استقلالی دو جانبه، چنان که نه نهادهای دینی تابع محض و علی الاطلاق نهادهای سیاسی و دولتی و حکومتی باشند و از خود استقلال نظری و عملی نداشته باشند، و نه حوزه سیاسی مطلقا در ید اختیار نهادهای دینی و روحانی خاص باشد. مسئله ای که در نزاعها و هتک حرمتهای اخیر به ساحت روحانیت و مرجعیت نیز بار دیگر محل اختلاف و معرکه آراء شد.
اما آیا این به معنای جدایی دین از سیاست است؟
جدایی دین از سیاست
جدایی دین از سیاست به معنای نفی حضور سیاسی دین در جامعه است. طرفداران این نظریه، حق هر گونه حضور سیاسی دین در جامعه را نفی می کنند. عمدتا تجربیات انحصارگرایی ها، تندروی ها، خشونت گرایی ها، و تحجرها و ناکارآمدی ها زمینه ساز شکل گیری این تلقی در فرهنگ سیاسی جوامع مختلف بوده است. چنان که “اسلام سیاسی” امروز دلالت ها و معانی مشخصی مانند تروریسم و بنیادگرایی، افراط گرایی و طالبانیسم، و نفی حقوق بشر و حقوق زنان دارد. به باور قائلان به جدایی دین از سیاست، مضار و شرور حضور سیاسی دین در جامعه آن قدر زیاد بوده است، و سرنوشت جوامعی که دین (چه اسلام و چه مسیحیت) حضور سیاسی و حکومتی در آنها داشته آن قدر تلخ و سیاه بوده است، که برای اصلاح حال جوامع (چه از بعد اقتصادی، چه سیاسی، چه فرهنگی، و چه حقوقی) راهی جز حذف دین از حوزه عمومی و کنار گذاشتن آن از عرصه سیاسی و محدود کردن آن به حوزه امور فردی و خصوصی وجود ندارد.
با کمی بالا و پایین، این مسیر معمول طی شده به سوی سکولاریسم در جوامع مختلف به نظر می رسد. اما آیا پیشنهاد آن “همراه کوچک جنبش سبز” در منشور جنبش سبز نیز به همین معنا است، و خواستار نفی حضور سیاسی دین در عرصه عمومی و محدود کردن آن به حوزه فردی و خصوصی است؟
حضور دین رحمانی، در فضای سیاسی متکثر
برای پاسخ به این سئوال، باید پاراگراف نقل شده در ابتدای این نوشته را دقیق تر و کامل تر خواند. آنجا که ضمن “پذیرش تکثر درون جنبش سبز” بر “استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان” تاکید میشود. “اسلام سیاسی جنبش سبز”، دینی رحمانی و انسانی و تکثرگرا است و نه خشونت گرا و حذف اندیش و انحصارطلب، اما خود را به حوزه فردی و خصوصی نیز محدود نمی داند. این دین بر “پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص” تاکید دارد و از زور و جبر و عنف گریزان است، اما دل در گروی “تقویت ارزش های دینی در جامعه” دارد و راه آن را “تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران” می داند.
در ادامه همین مسیر و در همین چارچوب است که “استفاده ابزاری از دین” و “عدم استقلال نهادهای دینی و روحانی از نهادهای سیاسی و حکومتی” نیز نفی میشود، چرا که منافی “حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران” هستند: سیاست و حکومتی که به تمامی بر حوزه های دینی و معنوی سایه بیفکند و سلطه بگستراند و آنها را مطیع و منقاد نظرات خود بداند و بخواهد، از دین موجودی صرفا سیاسی و حکومتی می سازد؛ موجودی که امکان رشد و حیات و گسترش طبیعی و اجتماعی خود را از دست خواهد داد و با از دست دادن استقلال خود، دیگر پویایی و اجتهاد و بالندگی و اثرگذاری نخواهد داشت. متقابلا، دینی که تنها حضور خود را از طریق مجاری سیاسی و اقتصادی و رسانه ای حکومتی بر جامعه تحمیل کند، در طول زمان به نهادی فرمایشی و بالانشین تبدیل خواهد شد، که پیوندها و ریشه های طبیعی اش با مردم و اجتماع خواهد گسست و با از دست دادن ریشه ها، در دراز مدت طراوت و بالندگی و حیات طبیعی، و ثمردهی و بارآوری نخواهد داشت.
اما باید دقت کرد که تمام این نکته سنجی ها و باریک بینی ها در راستای احیای نقش دین و “حفظ جایگاه والای دین و نقش برجسته آن در جامعه ایران” است. به عبارت دیگر، منشور سبز می کوشد با پیراستن دین از پیرایه هایی که سیمای آن را آلوده اند، نقش رهایی بخش و جایگاه والای آن را به آن بازگرداند، و از پتانسیل های آن برای پیشبرد اهداف جنبش سبز یاری بگیرد: پتانسیل هایی مثل ایمان و معنویت، محبت و شفقت، اخلاق و تقوا، تکریم و رعایت حرمت انسان. این ها بخشی از پتانسیل هایی است که جنبش سبز در طول مبارزات خود تا رسیدن به اهداف خویش (و نیز به خصوص پس از نیل به آن اهداف)، می تواند از آنها بهره ببرد. راهی که منشور سبز پیش روی جنبش سبز می نهد پاک نکردن صورت مسئله به خاطر وجود مشکلاتی چند است، و کنار نگذاشتن دین از عرصه سیاسی و عمومی، به خاطر ضررهایی که متحجران و افراط کاران و مدعیان تفسیر رسمی و انحصاری دین به نام دین بر جامعه تحمیل کرده اند.
میراث خمینی و شریعتی
همراه جنبش سبز و منشور پیشنهادی اش می کوشد امکان حضور موثر دین را در جامعه، بدون حذف تفکرهای رقیب و بدیل، نشان دهند. میرحسین موسوی، به عنوان فرزند راستین انقلاب و راهروی اصیل خط امام، نمی تواند و نمی خواهد داعیه جدایی دین از سیاست داشته باشد، چرا که انقلاب و امامی که او به آن معتقد است داعیه دار بازگرداندن نقش سیاسی دین و حضور فعال آن در اجتماع در زمانه ای بود که همه دین را در پستوها و در حوزه های فردی و شخصی می جستند. و میرحسین موسوی به عنوان شاگرد راستین معلم شهید دکتر شریعتی، تلاش های او را برای فعال کردن پتانسیل های آگاهی بخش و رهایی بخش مذهب و انقلاب فراموش نمی کند.
شریعتی می کوشید تا با نشان دادن راه تشیع سرخ در زمانه خود و با طرح مسئله مذهب علیه مذهب، ظرفیت های ارزشمند مذهب حقیقی را برای اصلاح و تحول در جامعه نشان دهد، تا راهی بدیل در برابر تشیع سیاهی باشد که محافظه کارانه چشم به روی بدی ها و کاستی ها می بندد و با قدرت مستقر همراه می شود. میرحسین موسوی نیز نمی تواند از تشیع اصیل چشم بپوشد یا خواهان به انزوا رفتن دوباره آن باشد و پیشنهاد دهنده تشیعی بی رنگ یا خاکستری باشد؛ میرحسین موسوی فرزند زمانه خود است و این بار تشیع سبز را به عنوان راه بدیل “اسلام سیاه سیاسی” پیش می نهد. تشیعی که میراث دار همان ظرفیت های انقلابی و اصلاحی تشیع سرخ شریعتی و اسلام انقلابی خمینی(ره) است، و به جای آشتی با قدرت مسلط زمانه، در برابر ظلم و ستم و جبر و تحمیل و انحصارطلبی و خودخداپنداری و تفرعن می ایستد و سبز و پایدار مقاومت می کند. تشیعی که اگر نبود مقاومت ها و ایستادگی ها، و در عین حال دوراندیشی ها و صبوری ها و مهربانی ها و عدم خشونت های اش، جنبش سبز ایران امروز اینجا نبود و به دستاوردهای امروز خود دست نیافته بود.
۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه
شرمی از مظلمه ی خون سیاووش
هنر را برای مردم نخواستن و برای جاه و مال به هر ذلتی تن دادن فقط بر منفور شدن آن شخص در بین مردم می انجامد. چه بسیار بودند شاعرانی که در دربار پادشاهان به شاعری پرداختند .
کم نبودند نقاشانی که تمثال مبارک اربابانشان را می کشیدند و بسیار بودند خوانندگانی که ملیجک وار بر گرد حاکمان می گشتند و سرود بزرگی و شکوه و حشمت سر میدادند.
ولی تاریخ بارها ثابت کرد مردم شاهنامه ای را می خوانند که شاعرش خود را نفروخت، مردم حافظی را دوست دارند که حاضر بر تن کردن جامه ی زهد نشد. مردم خیام را از یاد نخواهند برد و همیشه یاد شفیعی کدکنی و هوشنگ ابتهاج را در دل زنده نگاه خواهند داشت ، و نه امثال علی معلم و .... که شرافت خود را به اندکی مال و جاه فروختند تا شریک خون ریخته شده ی ندا ها سهراب ها باشند.
وطن پرستان آوای مرغ سحر شجریان را برای همیشه در حافظه تکرار خواهند کرد و نواهای امثال حبیب و افتخاری و لطفی را به یاد نخواهند سپرد.
ایرانیان جعفر پناهی را همواره در کنار خود خواهند دید و امثال افرادی را که شرف خود را فروختند تا در عوض آن خود را در جنایات حاکمان سهیم کنند هر گز نخواهند بخشید.
هنرمند از مردم است و به مردمی تعلق دارد که هنر او را دوست داشته اند.
از هر هنرمندی مردمش را بگیری حداکثر فردی با استعداد ولی کوته بین خواهد بود.
به امید آنکه افرادی که از میان این مردم بر می خیزند و با نردبان همین مردم به افق های دست نیافتنی خود نزدیک می شوند جایگاه و خاستگاه خود را فراموش نکنند و دوستارانشان را نرنجانند.



۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه
از هنر تا هنر
البته واکنش جامعه به این اخبار همان چیزی بود که از ایرانیان انتظار میرفت. ایرانیان از دیرباز به هنر عشق می ورزیده اند ولی هنر را چیزی جدا از جامعه نمی پنداشته اند.
البته مصاحبه ای از معین در وبسایت بی بی سی منتشر شد که این خبر را تکذیب کرد.
گذشته از اسم ها، باید کمی هم به ماهیت هنر توجه کنیم. مگر جزین است که هنرمند را مردم می پرورانند و به او ارج می نهند. همواره هنرمندانی بوده اند که هنر خود را در اختیار حاکمان و پادشاهان قرارداده اند اما این دسته جز به دربار پادشاهان و حاکمان به جای دیگری راه نیافتند و از راهیابی به دل مردم خویش نا توان ماندند.
از این گونه شاعران بسیارند و در زمان خود نیز بسیار معروف و مشهور بوده اند مانند عسجدي در زمان غزنویان. اما تاریخ این گونه افراد را به دست فراموشی می سپارد. هنری که برای مردم نباشد و در اختیار حاکمان قرار گیرد؛ با پایان عصر آن حاکمان نیز پایان می پذیرد.
اما گونه دیگر هنرمندان ارزش هنر خود را با هیچگونه مقام و منزلتی معامله نخواهند نمود. نمونه بسیار نزدیک آن عارف قزوینیست. فردی که که حاضر نشد هنر خود را در اختیار حاکمان عصر خود قرار دهد و در تنگدستی و گمنامی درگذشت ولی هنوز اشعار و ترانه هایش در ذهن نسل های بعد او زمزمه می گردد.
در عصر حاضر، و اوضاع فعلی جامعه نیز شاهد اینگونه وقایع هستیم. فردی مانند استاد شجریان با وجود اینکه در سالیان اخیر کنسرتهایش در ایران با استقبال بی نظیر طرفداران موسیقی سنتی مواجه شده بود، برای مسئولیتی که در قبال مردم خویش احساس نمود، نه تنها تن به همکاری با حاکمان در نداد، که هیچ گاه موافق این کار نبود، بلکه شجاعانه بر کاخ قدرت آنان تاخت و خود را صدای خس و خاشاک این سرزمین نامید. شجریان نه تنها خود را فعالیت در ایران محروم نمود بلکه حمله های مغرضانه ی حکومتیان را نیز برای خود خرید. اما مرهم بر دل زخم خورده ی مردمی نهاد که سالها برای آنها خوانده بود. برای مردمی که نیک می دانست زبان حال آن مردمست.
در بین شاعران نیز شاهد اینگونه وقایع هستیم. افرادی مانند علی معلم که خود را به حاکمان ارزانی داشته اند، و بزرگانی مانند سایه و دکتر شفیعی کدکنی که نتوانستند ببینند برین مردم چه می گذرد و سکوت کنند.
نه با تعریف ها و تمجید های ما از امثال شجریان، سایه و دکتر کدکنی، بر منزلت آنان افزوده می شود که بسی بلند تر ز آنست که ما بتوانیم بر آن بیافزاییم، و نه با غرضورزی های تنگ نظران از شکوه و بزرگیش کم می گردد که آنان را بدین مجلس راهی نیست، اما نکته انست که قدری منزلت و جایگاه هنر را بهتر درک کنیم.
به قول شریعتی: ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....
اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه
افتخار آفاق، پژواک زمان
شجریان مرغ سحری بود که ناله سر کرد، و چه زیبا در برابر این سوال که چرا موسیقی ایرانی غم انگیز است گفت: این تاریخ جامعه ی ماست.
برخود می بالم که در زمانی زیستم که او را درک کردم و دانستم با استعداد می توان به اوج و شهرت رسید اما برای اسطوره شدن باید گذشت، باید با شجاعت از واقعیت سخن گفت و با مردم بود.
درود بر خسرو آواز ایران محمدرضا شجریان
