۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

آموزش عبور از فیلتر

آموزش عبور از فیلتر رو مخوام در این پست بذارم، این اولین پست علمی وبلاگمه!!!
این روش رو بهش HTTP Tunnel می گن، از SSL پشتیبانی می کنه و اصلا سرعت اینترنت رو پایین نمیاره، هر سرویسی رو هم که از اینترنت حذف کنن باز هم شما می تونین ازش استفاده کنین. برای فیس بوک و دنباله و بالاترین هم بسیار عالیه.
مکانیزم این آنتی فیلتر به این صورته که شما با آپلود کردن چند تا فایل روی یک سرور خارج از ایران و اجرای این نرم افزار روی سیستم خودتون یک تونل ارتباطی بین خودتون و اون سرور ایجاد می کنین و از اینترنت اون استفاده می کنین. این روش بسیار کارآمده و تحت هیچ شرایطی مخابرات نمی تونه جلوشو بگیره، در بدتیرن حالت شما باید سرور رو عوض کنین.
این آنتی فیلتر هندی اسمش India Webproxy که می تونین از اینجا دانلودش کنین
واسه اجرا کردنش هم به JAVA RUN TIME دارین که اونم میشه از اینجا دانلود کرد.
بعد از نصب جاوا و unzip کردن India webproxy باید محتویات فولدر PHP (Server module) را روی یک سرور که از php پشتیبانی کنه آپلود کنین.
اگر خودیتون هم هاست دارین ازش استفاده نکنین، هاست های رایگان مناسب ترن.
چند تا از سایت ها رو که این امکان رو دارن و رایگان هم هستن معرفی می کنم:
www.exofire.net
www.x10hosting.com
www.free-web-host.me

بعد از آپلود فایل ها تنظیمات رو مطابق راهنمای india webproxy بر روی مرورگر و setup نرم افزار انجام بدین، بعد از انجام تنظیمات رو start کلیک کنین و از اینترنت بدون فیلتر لذت ببرین.
نکته: هر دفعه خواستین از این نرم افزار استفاده کنین حتما باید یک بار setting را باز کنید و روی save کلیک کنید و بعد از آن روی start کلیک کنید(این یکی واقعا سخت بود فهمیدنش برام).
اگر کسی سوالی داشت تو نظرات بپرسه.

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

ایمان محکم

برادر و خواهری که شاید من و هم کیشان من را ننگ می دانید، چرا که با شما موافق نیستیم، چرا که خدای دیگری غیر از محبوب شما را می پرستیم،چرا که معبودمان آزادیست و به جرم عدم همراهی با شما مرگ را استحقاق ما می دانید، با شما هستم. بخوان و بیاندیش،
شما امروز راهپیمایی برگزار کردید تا از عقیده تان دفاع کنید، مرگ بر موسوی گفتید و او را گوساله خطاب کردید، او آسیبی به شما نرسانده، او از جوانان شما نکشته، او دستور قتل و لشگر کشی نداده،اما با او و طرفدارانش اینگونه دشمنید.
در برابرتان دوربین های صدا و سیما تمامی بی حرمتی های شما را با افتخار پخش می کند، اما ما متفاوتان با شما، کشته دادیم، کتک خوردیم به خاطر مرگ بر دیکتاتور گفتنمان،به خاطر آزادی خواهیمان، به خاطر ابراز عقیده مان، عقیده شما برایتان نان و کار است و تنها دست آورد عقیده ی ما گذشتن از زندگی و عزیزانمان، با تو از ساندیس پذیرایی کردند و با ما از باتوم و لگد، تو را با اتوبوس آوردند و ما را با همان اتوبوس به اوین و کهریزک بردند، تو ترفیع گرفتی و به ما تجاوز شد، تو مادرترا شاد کردی و من مادرم به سوگ نشست، تو فرزندت شاد گشت و فرزند من یتیم شد، برای تو خیابان را می بندند تا آسوده بیایی و برای من خیابان را میبندند تا فرار نکنم،بر سر تو گلاب می پاشند و مرا به گاز فلفل و اشک آور مهمان می کنند، تو صبح که می روی ،عصر با افتخار از پیروزی بر ما باز می گردی و من صبح که می روم بازگشتم نامعلوم است، تو برای نان می روی و من برای ایمانم، من برای عقیده ام ایستاده ام، "ایستادن و به هر بادی بر باد نرفتن دین منست" .
حال به هر ایمان و اعتقادی که داری بیاندیش، کدام ایمان محکم تر است؟

خواب مستی

ایرانی به سر کن خواب مستی بر هم زن بساط خودپرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد چه از پا نشستی
در این شب سپیده نادمیده تیغ شب به خونش در کشیده
امید چه داری از این شب که در خون کشیده سپیده
تیغ برکش آذرفشان نغمهها را تندری کن
در دل شب رخ برفروز کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز پرچم روشنایی برافراز
تا جهانی از تباهی وارهانی دیو شب را تیر بر دل برنشانی
با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی
با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زنده مانی
با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زنده مانی
ای مبارز ای مجاهد ای برادر دل یکی کن ره یکی کن باره دیگر
راه بگشا سوی شهر روشنیها روزگار تیرگیها بر سر آور

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

چرا از مرگ می ترسید

چرا از مرگ می ترسید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید

مپندارید بوم نا امیدی باز
به بام خاطر من می کند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
مگر افیون افسونکار
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست
مگر دنبال آرامش نمی گردید
چرا از مرگ می ترسید
کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیزبال و تند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمی بیند
چرا از مرگ می ترسید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست
سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بی رنگ فراموشی است
نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند
درین غوغا فرومانند و غوغا ها برانگیزند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا از مرگ می ترسید

مرگ در هر حالتی تلخ است

مرگ در هر حالتی تلخ است
اما من
دوستتر دارم که چون از ره در اید مرگ
درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش
لیک مرگ دیگری هم هست
دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور
مرگ مردان مرگ در میدان

با تپیدن های طبل و شیون شیپور
با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر
غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان
وه چه شیرین است
رنج بردن
پافشردن
در ره یک آرزو مردانه مردن
وندر امید بزرگ خویش
با سرود زندگی بر لب
جان سپردن
آه اگر باید
زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید
و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید
من به جان و دل پذیرا میشوم این مرگ خونین را

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد ...هم رونق زمان شما نیز بگذرد//باد خزان نکبت ایّام ناگهان... بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد// آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام...بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد//ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز ...این تیزی سِنان شما نیز بگذرد// چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد... بیداد ظالمان شما نیز بگذرد//در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت... این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد // آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست ...گَرد سُم خران شما نیز بگذرد // ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن ...تاثیر اختران شما نیز بگذرد //این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید ...نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد //بر تیر جَورتان ز تحمّل سپر کنیم... تا سختی کمان شما نیز بگذرد
((سروده ای سهمگین از سیف فرغانی))